تبليغاتX
گنـج ما در کنج زنـدان
آزادی ... حقـوق بشـر .... عدالـت

سلام به دوستان عزیزی که  بیاد من هستند ، اینروزها اصلا دل و دماغی برای نوشتن  ندارم همیشه در ایام بهمن ماه دپرسینگ بـدی میگیرم ، چون خودم را در سرنوشت مردم مقصر میدانم  ، مردم ایران آن گاه که علیه ظلم، فساد و سرکوب حکومت شاه به پا خواستند، به همان اندازه محق بودند که امروز در تلاش خود برای رهایی از چنگال استبداد سیاه مذهبی محق هستند ، رژیم جمهوری اسلامی نه تنها آزادی و عدالت، دو خواست بزرگ انقلاب را  به رویایی تعبیرنشدنی تبدیل کرده، بلکه با کمک به گسترش سایه جنگ بر فراز میهن، موجودیت هزاران ساله ی ایران را نیز با خطرات بزرگی مواجه کرده است و این حق مردم است که در برابر چنین بی عدالتی متحد شوند و ریشۀ ظلم و جور را بخشکانند ، اما چرا حق خود را نادیده میگیرند و به این بسنده میکنند که ناله و نفرینی بر انقلابیون بفرستند و تمام ....

برایم معما شده ؟

شعری از حمید مصدق بیادم آمد

دشتها آلوده ست

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن                               
                               نفسی تازه کنیم

هیچکس فکر نکرد                               
                             که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
                             و همه مردم شهر بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چـــرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست

اگر نمی نویسم دلیلش فقط خسته شدن است و نه چیز دیگر به حمدالله وضع جسمانی ام خوب است گرچه کیسۀ داروئی ام همیشه در کنارم است اما فعلا از دست اجل جان سالم بدر بردم .

امیدوارم ملت فهیم ایران مرا ببخشند و حلالم کنند که این انقلاب آن چیزی نبود که آرمان و آرزوی من و امثال من بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت   توسط م- آذین | 

بخـدا که آتشفشان است در دلــم . . .

ای کاش چوپانی بودم که نوای نی لبک آرامم میکرد ، ای کاش مجنونی بودم که سر به کوه و بیابان میگذاشتم ، ای کاش نابینائی بودم که اینهمه نامردمـی را نمی دیدم

در شوره زار پس از انقلاب ، مردد میان سارتر ، رولان ، بودا ، هسه و صادق هدایت مانده بودیم که جنگ درگرفت و به عشق ایـران و برای دفاع از هویت و شرافت مان به کارزار شدیـم اما امروز رانده شده از گذشته و بی هیچ چشم اندازی به آینده ، تکه های وجودمان را جستجو می کنیم که نـه از ترکش های صدام بعثی که از فشار اختاپوسان زمان در هم شکسته شده و هر تکه به کناری پرتاب شده است .

امروز مذهب داسی شده برای کندن ریشه های هویت ملی مان . . بخـدا ایران و ایـرانی سزاوار چنین سرنوشتی نبـود

قطعنامه اخیر شورای امنیت به صراحت گفته اگر ایران تغیر رویه ندهد تصمیمات شدیدتری اتخاذ خواهد شد ، اما رئیس جمهور عدالت گستر ایران مثل کودکان رسیده به اسباب بازی مشغول سفرهای استانی و چرندیاتی است که از روز اول بنایش را نهاده ، خـدایا این " نوبـر  "را از کدام باغ ارادان چیدی و بر سر ما خراب کردی ؟

در سرمای کشندۀ زمستان گاز بر هموطنانمان در بسیاری از مناطق کوهستانی قطع شده و دولت هر روز تفاهم نامۀ گاز با کشورهای دیگر را امضا میکنند .

بر اساس طرح تازه دولت عدالت گستـر ، دارندگان سايت ها و وبلاگ ها دو ماه مهلت دارند تا به سايت رسمی 'ستاد ساماندهی پايگاه های اينترنتی ايرانی' که زير نظر معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد قرار دارد، مراجعه کرده و مشخصات کامل خود را در اختيار آن وزارتخانه قرار دهند و در غیر اینصورت مسدود خواهند شد .

احکام سنگین انضباطی در رابطه با دانشجویان در روزهای اخیر  ، نشان دهندۀ اینست که دولت میخواهد از ملت زهـرچشم بگیرد و بیش از پیش مردم را تحت فشار قرار دهد ، سپاه پاسداران اعلام کرده به زودی به ابر قدرت منطقه تبدیل خواهیم شد ، اما چه خوب است آنها بدانند شـاه هم ژاندارم خلیج فارس بود ، ولی به ارادۀ ملت در چنین روزهائی بود که ایران را برای همیشه ترک کرد .

صـدام هم چندی پیش با رای صددرصد مردم ( به گفتۀ حزب بعث ) در سمت خود ابقا شد ، پس چه شد که به دار مجازات آویخته شد ؟. . . صدام در جنگ با ایران به خیال خودش با رفتن شاه میتوانست پیروز میدان نبرد باشد ، او ندانست که ایـران را ایرانی نگهمیدارد ، نـه رژیم حاکم بر آن  . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت   توسط م- آذین | 

سلام به دوستان عزیز ، معذرت خواهی مرا بپذیرید ، بیماری و عمل قلب باعث شد مدتی ازشما دوستان، اینترنت ،اوضاع و احوال سیاسی دور باشم ، مگر قلبی که به اندازۀ یک مشت است چقدر تحمل رنج کشیدن را دارد ؟

به لطف خدا بهترم ، دکترم گفته اگر سیگار را ترک کنی سالیان سال زنده خواهی ماند ، اما چکنم که زنده ام فقط به عشق سیگار کشیدن . . .

قطع نامه علیـه ایران هم که به مبارکی و میمنت صادر شد

روسیه این متحد دیرین و کشوری که روی کمک هایش حساب باز کرده بودیم ، از ایران خواسته نسبت به قطعنامۀ اخیر شورای امنیت واکنش نشان ندهد همانطور که خودش هم نشان نداد و به آن رای مثبت داد ، این اجماع جهانی در رابطه با تحریم ایران ، زنگ خطری جدی محسوب میشود ، حال اینکه چرا ملت ما این موضوع را جدی نمیگیرد دو علت میتواند داشته باشد یا به این نتیجـه رسیده اند که حقیـقتـا " انـرزی هستـه ای حق مسـلم ماست " یا عمـق فاجـعه را درک نکرده که با آغاز تحریم ( که چند روزی است محقق گشته ) بقول معروف " زورمـان را دادیـم به التماس " و باید منتظر عواقب بسیار خطرناکی که در آینده ای نزدیک گریبانمان را خواهد گرفت ، باشیـم .

ای کاش رئیس جمهور عدالت گستر می فهمید جوامع بین المللی افرادی که در سفرهای استانی شعار دسته گل محمدی به شهر ما خوش آمدی  سرمیدهند ، نیستند ، که بتوان با اللهم کل ولیک الفرج برایشان سخنرانی کرد ، در این بین کسی که متضرر میشود ملت رنج کشیدۀ ایران است که بجای اینکه پول نفتش صرف رفاه و امنیت خودش بشود صرف مطامع سیاسی و باج دادن به این و آن میشود و در نهایت هم دستش رو توی کاسۀ حنـا میگذارند .

یادش بخیر شبهای جبهـه شعار میدادیـم " ایران شده کرووبلا   مهدی بیـا مهدی بیـا "

با این اوضاع و احوال خراب سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی که برایمان رقـم زده اند امروز بیشتر به این دعـا نیازمندیم

امروز صندوق ذخیرۀ ارزی کشور زیر صفر است و هیچ کشوری ریسک اینکه فعالیت اقتصادی در ایران داشتـه باشد را نمی پذیرد ، امروز زور را بدست آمریکا دادیم تا با استفاده از حق وتواش از ما امتیاز بگیرد ، امروز ملت ما مظلومتر از گذشته باید مقابل سفارت خانه ها التماس کنند تا روادید سفری شاید بسیار حیاتی را بگیرند ، امروز باید کتابهای درسی را عوض کنند و به جای بابا آب داد بنویسند بابا سانترفیوژ و کیک زرد داد ، چرا که نان و آبی نیست که از آن بنویسند و امروز ایران بخاطر ندانم کاری عده ای خودفروخته در انزوای سیاسی قرار دارد .

ما زبـان را ننگریم و قـال را                   ما درون را بنگریم و حال را

  

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت   توسط م- آذین | 

هیچکس تحت هیچ شرایطی نمی تونه تصور کنه که فرجام زندگیش یک مرگ فجیع باشه ، حتی کسانی که سابقۀ سیاسی دارند و سالیان دراز در زندانها و با مشقـت به سر برده اند هم در مخیله شان نمی گنجد که سرنوشتی چون داریوش و پروانه فروهر داشته باشند ، اما این عزیزان چنین ناجوانمردانه کشته شدند

  روز 1 آذر سالگرد این عزیزان و به خون خفتگان راه آزادی و سربلندی ایران را گرامی میداریم  و فاتحه ای نثار روح پاکشان می نمائیم چراکه جان باختن در راه آزادی بسی افتخار است .

                                                            

                                         دادخــواهیـــم ایـــن بیـــــداد را

 

یک رهبر که برکنار شد ، ای کاش فتح بابی باشه برای برکناری بقیۀ رهبــران

شنیدید که علت برکناری فرهاد رهبر ، اطلاع داشتن یا به نوعی لـو دادن جریان بودجۀ محرمانۀ اتـمی بوده ،بودجۀ 418 میلیاردی برای ساخت بمب هسته ای که حق مسلم ماست و از نان شب هم برایمان واجب تره ،  جالب اینجاست که از خودی ها هم می ترسنـد ، مثل روزهای آخر سلطنت محمدرضا شاه پهلوی . . .

حال که دنیابه قول رئیس جمهور محترم داره باشتاب به سوی احمدی نژادی شدن پیش میره دیگـه از چی میترسند ؟

آمریکا که هیچ غلطی نمی تونه بکنــه ، اسرائیل که از پس حسن نصرالله برنیامد از پس احمدی نژاد برمیاد ؟ ، ایرانیان خارج از کشور هم که برای خالی نبودن عریضه هر از گاهی تفسیری می کنند که اصلا بشمار نمی آیند ، ملت ایران هم که فعلا 70 میلیون نفر است و همه پشتیبان دولت عدالت گستر هستند خوش به  فردا روز که قراره 120 میلیون نفر بشوند 

 

                                            انتخـــــابــــات

 

بحثی در باب شرکت در انتخابات یا تحریم آن ندارم چون این نظر شخصی افراد است

اما آنکس که در انتخابات خبرگان شرکت کند در درجۀ اول بر نظریۀ ولایت فقیه صحه گذارده و در درجۀ دوم حق اینکه بر تصمیمات ولی فقیـه خرده بگیرد یا آن را محدود بداند ، ندارد ، یک بام و دوهوا که نشـده  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت   توسط م- آذین | 

با اینکه بوش توقیف دارائی های ایران را همچون هرساله در ماه نوامبر تمدید کرد ، لاریجانی گفته : آمریکا در باتلاقی گیـرکرده که هیچکس بجز ایران قادر به درآوردنش از این باتلاق نیست ، حالا پشت این سخن چه اهداف و سیاستهائی نهفته است معلوم نیست ، شاید یک جور سازش ، شاید بنوعـی امتیاز گرفتن ...

خیال میکنم آمریکا قصد داره از کمک های مالی برای براندازی رژیم اسلامی و سیاست هائی که در قبال ایران اتخاذ کرده دست برداره و در قبالش ایران هم که منطقه را ناامن کرده کمک هایش رو به گروه های مخالف آمریکا در عراق و در کل منطقه قطع کنه و همه چیز به خیر و خوشی تمام بشه ، دراین میان میماند انرژی هسته ای که گرچه حق مسلم ماست اما اگه سازشی از طرف دولت کوتولۀ با شیطان بزرگ انجام بشه اون هم در حد شعـار برای به منجنیق کشیدن مردم که  جان و مال و ناموسشان  در خطر است ، باقی خواهد ماند .

با انتخابات اخیر و پیروزی حزب دموکرات در کنگره و سنای آمریکا کورسوی امیدی دردل ایرانیان روشن شد وحتی عده ای این پیروزی انتخاباتی را جشن گرفتند که بعید میدانم تاثیری در موقعیت ایران و در باب مذاکرات هسته ای داشته باشد چرا که آنها مثل ما بی برنامه و هردمبـیل نیستند و سیاست خارجی شان تحت ضوابطی خاص پایه ریزی میشود ، که فرقی بین دموکرات و جمهوریخواه نیست .

از اینها که بگذریم ، جمعیتی که در استان سمنان به استقبال رهبر رفتند اگه بی انصافی نکنیم زیاد بود حالا این مردم چه خیـری از این حکومت دیده اند که چنین مشتاق و سرآسیمه بدیدار رهبرش میدوند ... الله اعلم

بدبختی ملت ایران نشات گرفته از اعتقادات مذهبی است که بر پایۀ خرافات شکل گرفته و تا این مردم چنین باشند هیچ امیدی به بهبود اوضاع نیست ، زمانی می توان به پیروزی رسید که عامـۀ مردم به رشد و اعتلای فکری برسند و خوب و بـد خود و کشورشان را تشخیص دهند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت   توسط م- آذین | 

چند روز تعطیلی اهل و عیال با اکیپ زنانه رفتند شمال ، شب جمعه بود مازیار هم با دوست دخترش که دختر یکی از همکلاسیهای مدرسه همسرم است و در کلاس ورزش بعد از چند سال همدیگه رو پیدا کرده اند ، شام رفته بودند بیرون

منهم از بیکاری زنگ زدم به دوستم محسن که میدانستم تنهاست و همسرش برای زایمان دخترشان رفته کانادا گفتم یا تو بلند شو بیا اینجا یا من میآم

بالاخره من رفتم اونجا که ای کاش نرفته بودم

بعد از شام بود که موبایلش زنگ زد از حرف زدنش معلوم بود که با زنی حرف میزنه و قصد داره او را دست به سر کنه حتی بلند شد رفت تو آشپزخانه و موقعی که می رفتم دستشوئی شنیدم که میگفت : نه بابا نمیشه رفیقم خیلی  حزب الهیـه ... خنده ام گرفت ... تلفنش که تمام شد گفتم من مزاحمت نمیشم انگار برنامه داری ...

بعد شروع کرد به فحش دادن که مملکت رو به ___ زدن و از این حرفها

تعریف میکرد :

از محضر می آمدم بیرون که دختری بازویم رو گرفت و گفت آقا خواهش میکنم چند تا مزاحم تعقیبم میکنن من گفتم شما دائیم هستین اجازه بدین با شما بیام تا اونها ببینن ، بعدش دیگه مزاحمتون نمیشم و پیاده میشم ، از سر و وضعش معلوم بود  آدم حسابی نیست ولی نمیدونم چرا دلم بحالش سوخت ، با هم اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم ، دختری بود ریزه میزه و بچه سال ، بهش گفتم راستش رو بگـو چون من دروغ هات رو باور نکردم ، بعد از کلی کلنجار رفتن با اشک جریان زندگیش رو اینطور تعریف کرد : پدرم زندان هست به جرم قاچاق مواد مخدر ، 5 تا خواهر و برادر دارم بغیر از خواهر بزرگم که ازدواج کرده بقیه تو یه اتاق کرایه ای زندگی میکنیم ، مادرم صیغۀ صاحبخانه شده تا مجبور نباشیم اجازه خانه بدیم ، خواهر دومم خودفروشی می کنه امروز هم با او آمده بودم که او با یه آقائی رفت و من تو پاساژ سردرگم بودم و چند تا پسر مزاحمم شدن ، دو تا برادر کوچکتر از خودم هم دارم

این اصل ماجرا بود ، من هم از اون روز بهش ماهیانه پول میدم و ازش خواستم که دور کثافت کاری رو خط بکشه

از حرفهای محسن حالم گرفته شد ، عجب مملکتی داریم ، فقره که باعث رواج فحشا شده  

طولی نکشید که زنگ خانه به صدا درآمد محسن رفت دم در بیست دقیقه ای شد و خبری ازش نشد ، ماشین را مازیار برده بود باید با آژانس میرفتم خانه منتظر بودم محسن بیاد و تلفن بزنه که دیدم محسن با یه دختر 16 . 17 ساله وارد شد ، شوکه شدم فهمیدم این همان دختری است که محسن جریانش رو تعریف کرد

به قدری ریز و ظریف بود که در وهلۀ اول فکر کردم او با محسن غول پیکر چطور .... ؟

محسن 190 قدش هست و 110 وزنش ... حالا دیگه خودتون حساب کنین

به محسن گفتم زنگ بزن آژانس بیاد ، گفت حالا نشستی دختره رفت تو آشپزخانه و مشغول جمع و جور کردن و شستن ظرفهای شام شد .

حالم خیلی گرفته بود میخواستم هر چه زودتر برم ، گفتم نه باید برم ، تلفن زد دو تا آژانس که مشترک بود تاکسی نداشتند ، گفت عجله داری خودم میرسانمت ، گفتم نـه بگو هر وقت ماشینشان آمد بفرستند

ماهرخ ( همسرش ) از کانادا تلفن زد با من هم حرف زد ، وقتی داشت با ماهرخ حرف میزد دختره که اسمش سارا بود وقتی داشت بشقاب های میوه را از کنار دستم برمیداشت آهسته گفت : شما مثل هنرپیشه های سینما هستید ای کاش بجای محسن با شما ... اجازه ندادم ادامه بده و با اخم و با صدائی که محسن بشنوه گفتم : به کارت برس خانوم نگاه هاش خیلی معنی دار بود ، دم در که از محسن خداحافظی میکردم بهش گفتم : محسن مراقب باش اینروزها بیماریهای فراوانی شیوع داره ، کاری نکن که پشیمونی به بار بیاره

گفت : نـه بابا او فقط با منـه دختـر بود بیچـاره .. گفتم : اما الان داشت به من چراغ سبز نشان میداد و خداحافظی کردم

 

                                     _______________________________________

 

از اون روز حال خودم نیستم

از محسن بدم اومد با وجود زنی مثل ماهرخ چطور راضی شده با این دختر هرزۀ بیسروپا رابطه داشته باشه ، شاید دختره هم مقصر نباشه ، فقـر باعث این فساد و فحشا است

چند تا از این دخترها زیر آسمان شهر زندگی میکنند ، خدا میدونه ...

 مملکت رو به لجن کشیده اند و هیچ باکشان نیست ، یادم باشه جریان یک محاکمه رو در زمان شاه که مرحوم دائیم قاضی  آن پرونده بود و من هم با وجود بچگی در دادگاه حضور داشتم برایتان نقل کنم ، تا معنی تفاوت را بدانیــــد    

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت   توسط م- آذین | 

وقتی شهروندان ایرانی رو درجه بندی میکنند حق دارند  به خـــدا

رهبری که بارگاهش با امام رضـا رقابت میکند و تقدسش با امامان معصوم ، تـازه بعد از 7 سال جاه طلبی و شعار از تهران تا کربلاو از کربلا تا قدس  فهمید که باید جام زهـر را سربکشه ، عالیجناب سرخپوش تئوریسین و طراح وقایعی  از بمب گذاری حزب جمهوری گرفته تا قتل های زنجیره ای ، مارمولکی که دست شیطان را از پشت می بندد ، تازه بعد از 17 سال فهمید که باید نامۀ محرمانۀ امام را در این برهه از زمان رو کنه ، یکی مثل من هم که شهروند درجه آخر محسوب میشوم بعد از 27 سال فهمیدم که عجب غلطی کرده در انقلاب و جنگ شرکت کردم .

   پس می بینید که این درجــه بندی حق است هر که عقلش بیش درجه اش بیشتر . . .

حکایت این نامه هم یه بازی جدیده ، شاید برای شرکت در انتخابات خبرگان ، شاید هم برای بحران هسته ای ، خوبیش اینجاست که هیچـکی ازکار اینها سردرنمیآره ، ملت همه جور تجزیه و تحلیل می کنند ولی بازهم روی اصلی سکه معلوم نیست ، اما چیزی که نمیشه آسان ازش گذشت اینـه که  " نــامــه " همیشه در این کشور یه جورهائی حوادثی رو بدنبال داشته ، یا بقول خرافاتی ها بدشگون بوده مثل نامۀ رشیدی مطلق در رژیم شاه علیه آیت الله خمینی که  روزنامۀ اطلاعات چاپ کرد و باعث جنجال و پایه ریزی مخالفت ها شد ،

این نامـۀ خاک خورده که از گوشۀ پستـوی رئیس تشخیص مصلحت بیرون آمد ، علاوه بر اینکه نشان داد چه بیهوده جوانان این مرز و بوم با ترفند شیرینی شربت شهادت جان خود را از دست دادند و فدای مطامع سیاست بازان و دروغپردازان شدند ، در حال حاضر  آقایان معمم و مکلا را به جان هم انداخته ، حالا تا ببینیـم دندون کی تیـزتره ، دنبــۀ کی لذیذتره .... گمانم هیکل نظامی مصلحت دان بـاب دندانهای رئیس کوسـه باشه

چیزی که واضح و روشنـه اینه که این ملت بیچاره فقط و فقط باید تاوان پس بدهند ، حق دارند دوستان وبلاگ نویسی که دور این کارو خط کشیـدن ، این نوشتارها چی رو حل میکنه ؟ مگه شکم گرسنه ای سیر میشه ؟ مگه معضلی از معضلات این کشور حل میشه ؟

لپــۀ کیلو 1500 تومان که صد البته از معجزات معجزه گر هزاره سـوم است دیگه اجازه نوشتن به هیچ بنی بشری نمیده ، دوستی میگفت مثل پیرزنها نشستی ناله و نفرین میکنی ، ولی نگفت چه کاری از دستـم برمیآد که انجام بدهم .

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت   توسط م- آذین | 

رئیـس جمهوری که قرار بود تخـم دوزرده بکند و عدالت را چون نقل میان ایرانیان تقسیم کنـد امروز چنان کرده که

                              دیگـر مرزی میان فقیر حرفه ای و برخـاک سیاه نشسته نیست

دولت پـوپـولیستی احمدی نژاد فقط از نام مـردم سواستفادۀ تبلیغاتی می کند وگـرنه کـدام مـردم ؟

مردمی که حق اعتراض ندارند ؟ مردمی که حق لباس پوشیدن ندارند ؟ مردمی که حق روزنامه خواندن ندارند ؟ مردمی که حق حـرف زدن ندارند ؟

وقاحت و بیشرمـی تا چه حـد ؟

جنگ لفظی میان بوش و احمدی نژاد ، ترک سالن از طرف یکی وقتی دیگری سخنرانی میکند و حرفهای تکراری هم دستآورد امسال نشست مجمع سازمان ملل بود ، همان بازیـهای بچه گانه که بازیچۀ اصلی اش ملت ایران است ، ملتی که سالیان سال تختگاه جهان بود و خـرد و دانش و فرهنگ به همۀ جهان می فرستاد و جهانیان را از اندیشۀ والای کشورش برخوردار میکرد و امروز از صدقۀ سر رژیم اسلامی چنان خوار و خفیف گشته که سرمایه اش صرف لشکرکشی های گروهک های تروریست اسلامی میشود و سهـم مردمش از بشکه های نفت و لوله های گاز هیچ نیست جز فقر و تنگدستی و عدالتش فقط شامل وابستگان به حکومت است که کاخ های میلیاردی را با گرفتن سهم نفت کارتن خوابها و سهم گاز ساکنان حلبی آباد بنـا می کنند و به شکرانـۀ این نعمت شیرینی و شربتی میدهند برای فرج آقـا امام زمان ...

بدون اینکه باورداشته باشند که امام زمان خواهد آمد ، چـرا که اگر آمدنی بود آمده بود ...ظلـم از این بیشـتر ؟؟

به اعتقاد من بی اعتقادترین مردم به امام زمان همین دست اندرکاران حکومت هستند چرا که اگر باور داشتند تا به این حد ظلم نمیکردند ، فتوای بسیاری از مراجع است که در زمان غیبت ، رای مردم ، ملاک ادارۀ کشور است ، نایب بر حق و ناحق هم باید با رای مردم انتخاب شود ، اگر ملاک رای ملت است که فقط ده درصد ملت ایران در انتخابات خبرگان رهبری که ملاک انتخاب رهبر است  شرکت کردند و این یعنــی کشـک ...

ای کاش پیشگو بودیم ، ای کاش غیبگو بودیم ، ای کاش میدانستیم چه بر سر این ملت خواهد آمد ؟

نشست مطبوعاتی احمدی نژاد با اینکه طبق معمول هرچه خودش میخواست میگفت نه پاسخ به سوالات خبرنگاران را  اما به مراتب بهتر از سخنرانی اش در سازمان ملل بود

حالا ببینیـم سرنوشت حق مسلم به کجا میرسه ؟ آیا به تحریم می انجامد یا پیشنهاد تعلیق را قبول میکنند ؟ تو این وانفسای زندگی این حق مسلم هم شده بلای جان مـا !!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت   توسط م- آذین | 

خـدا رحمت کند مرحوم طالقانی را ... روزی از ایشان پرسیدم سرنوشت این انقلاب را چطور می بینید ؟

جواب داد :  اگر شیطان بگذارد  " خـــوب "

 

حاکمیت با سیاست های نابخردانۀ خود چنان عرصه را به ایران و ایرانی تنگ کرده که مردم پشیمان از داشتن مذهب و باورهای دینی شان شده اند ، شاید هم بدنبال منجی هستند که آنان را از شـر شیاطین حاکم بر ملک و مملکتشان نجات دهد ، زری خانم که هفته ای یکبار برای کمک به همسرم در کارهای خانه به منـزل ما می آیـد میگفت: در محلۀ ما  ( جنوب شهر ) همه عاجز از زندگی آرزوی مرگ میکنند ، تمام کسانی که تا پارسال نماز و روزه شان ترک نمیشد و یکدیگر را برای سحری خوردن در ماه رمضان بیدار میکردند ، متفق القول می گویند اگر اسلام اینست نماز و روزه خصم مان بشـود .

رژیمی که تا گلـو غرق در فساد و عوامفریبـی و دزدی از بیت المال است ، به این نمی اندیشد که چگونه تیشه برداشته و بر ریشۀ اسلام و ایران میزند برایش مهم نیست که چه بر سر این ملت و باورها و اعتقاداتش میاید .

جمهوری اسلامی اذعان دارد که مشغول غنی سازی اورانیوم است اما انرژی صلح آمیز ، آژانس بین المللی دلیلی بر صلح آمیز بودن این غنی سازی پیدا نکرده و گروه 1+5 گزینۀ تحریم را برای ایران تنها راه چاره میداند  ، تحریم نشـده ماهی یک هواپیما دچار سانحه میشود و هموطنانمان کشته میشوند ، وای به روزی که تحریم شویـم .

آمریکا اعلام کرده اگر هدف ایران رسیدن به سوخت هسته ای است تحت نظر آژانس این فعالیت را دنبال کند حتی حاضر شده کمک های مالی و تخصصی نیز در این چهارچوب به ایران ارائـه دهد ، اما ایران می گوید ما خودمان بانیروهای متخصص غنی سازی اورانیوم را در غلظت بالا ( که همان رسیدن به بمب اتم است ) برای تولید سوخت هسته ای ادامه میدهیم .

خوب اگه ریگی به کفش سردمداران رژیم جهل و جور نیست چرا حاضر به نظارت آژانس نیستند ؟

اگر ایران به بمب اتـم دسترسی پیدا کنه ، فاتحـۀ تمام دنیـا خوانده است ، امروز که موشک رعـد و دو سه تا هواپیمای درب و داغون جنگی در اختیار دارند ، خـدا را بنده نیستند و به تمام تروریست های دنیا سلاح می دهند وای به فردا روزی که بمب اتم در دستشان باشد ، شاید آنروز ادعا کنند امام زمـان هستند که ظهور کرده .

 

معجـزۀ هزاره سـوم

احمدی نژاد این معجزۀ هزارۀ سـوم ، از روزی که روی کار آمده بغیر از دروغ و ریـا چیزی برای این ملت به ارمغان نیاورده دانشگاهها پاکسازی شده اند ، اهل قلـم به زندان افتاده یا ممنوع القلـم شده اند ، اقتصاد کشور به ورطۀ نابودی کشانده شده و چندین میلیارد از صندوق ذخیرۀ ارزی برداشت شده ، فقر و فساد و فحشـا بیداد می کند ، روابط دیپلماتیک ایران با کشورهای دیگر دچار رکـود شده ، صنعت توریسم عملا خوابیده و کسی رغبت نمی کند در این اوضاع و احوال به ایران سفر کند ، فیلترینگ و جمع آوری ماهواره ها با وقاحت تمام به اجرا درآمده . . . و دهها مشکل و معضل گریبان این ملت را گرفته .

خوب اینها به راستی معجزه است که کسی در طول یکسال بتونـه اینهمه به کشور گـنـد بزنه

روزی که خیـر سرمان انقلاب کردیم ، فکرش رو هم نمی کردیم به چنین بدبختی دچار بشیـم ، یاد روز 17 شهریور به خیـر ، از صبح تو میدان ژالـه بودیم ، صحنه های اون روز مثل پردۀ نمایش روبرویم نقش بسته ، برای چی ، برای کـی ، برای کدوم آزادی انقلاب کردیم ؟

 سعید دوستم میگه ما جوانان زمان شاه بودیم که انقلاب کردیم و به جبهه رفتیم و کشته شدیـم ، جوانهای این رژیم اگه ترقـه هم دربـره فرار میکنند  ، میگه ملت ایران اگه سیـر باشند خوشی زیر دلشان میزنه و مخالفت می کنند و اگـه گشنه و بدبخت باشند صداشون هم درنمیآد

شـاید هم درست میگه ، ای کاش همان سال تو میدان ژاله مرده بودم و چنین روزهائی رو نمی دیدم ، خودم رو مسبب بدبختی این مردم میدانم ، روی ام سیاه است دوستان ، حلالم کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت   توسط م- آذین | 

در حاشیۀ  " کمپیـن " حقوق تضیع شده زنـان ایران ، بد نیست تفاوتهای بین این دو عکس را برشمـرم ، مهم نیست کدامیک پوشش یا لباس بهتری دارند که هر دو نمونه نشانه ای از افراط و تفریط است اما آنچه مسلم است ، پلیس زن اروپـائی بهتر می تواند به وظایف امنیتی اش بپردازد چون چادری دست و پـاگیر در اطرافش نیست .

این شعارهای خرافی گونه که حجاب مصونیت است نـه محدودیت وو .. حداقل در این یک مورد شغـلی احمقانه و غیرمنطقـی نشان می دهد .

بگذریم که زن ایرانـی نه تنها حق پوشش که حق زندگی هم ندارد ، دیـه اش نصف مرد است ، شهادتش مقبول نیست ، حق حضانت از فرزند خود را ندارد ، حق طلاق در بدترین شرایط با او نیست ، حق ورود به ورزشگاه نـدارد و ... و ....

زن در ایـران امروز گـویا مجبور به ادامۀ  زندگی با وجود تمام مصائبی است که در اطرافش چنبـره زده حال آنکه زن در ایران باستان از شـان و منزلتی غیر قابل توصیف برخوردار بود .

انتخاب پوشش سلیقه ای است نـه اجبـاری

امـا خوب چـه چیز این مملکت درب و داغـون به قاعده است که حقوق بانوان اش باشد ، هر کسی به فکر بچاپ بچاپ خودش و پست و مقامی است که در این ویرانه دست و پـا کرده ، یکی پول به حساب حزب الله می ریزد که پشتوانۀ فردای سیاهش باشد ، دیگری در فلان حزب جائی برای خود باز می کند ، فلانی دیش های ماهواره را جمع می کند ، بهمانی با بیکار کردن طیف وسیعی از کارگران شعـار اشتغال زائـی سر میدهد .

 

                                من نمیدانم کـه دل می سوزد از غــم یا جگـر ؟

                                آتش افتـاده اسـت در جائـی و دودی می کند

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت   توسط م- آذین |