![]() |
![]() |
|
| آزادی ... حقـوق بشـر .... عدالـت |
|
هیچکس تحت هیچ شرایطی نمی تونه تصور کنه که فرجام زندگیش یک مرگ فجیع باشه ، حتی کسانی که سابقۀ سیاسی دارند و سالیان دراز در زندانها و با مشقـت به سر برده اند هم در مخیله شان نمی گنجد که سرنوشتی چون داریوش و پروانه فروهر داشته باشند ، اما این عزیزان چنین ناجوانمردانه کشته شدند روز 1 آذر سالگرد این عزیزان و به خون خفتگان راه آزادی و سربلندی ایران را گرامی میداریم و فاتحه ای نثار روح پاکشان می نمائیم چراکه جان باختن در راه آزادی بسی افتخار است . دادخــواهیـــم ایـــن بیـــــداد را یک رهبر که برکنار شد ، ای کاش فتح بابی باشه برای برکناری بقیۀ رهبــران شنیدید که علت برکناری فرهاد رهبر ، اطلاع داشتن یا به نوعی لـو دادن جریان بودجۀ محرمانۀ اتـمی بوده ،بودجۀ 418 میلیاردی برای ساخت بمب هسته ای که حق مسلم ماست و از نان شب هم برایمان واجب تره ، جالب اینجاست که از خودی ها هم می ترسنـد ، مثل روزهای آخر سلطنت محمدرضا شاه پهلوی . . . حال که دنیابه قول رئیس جمهور محترم داره باشتاب به سوی احمدی نژادی شدن پیش میره دیگـه از چی میترسند ؟ آمریکا که هیچ غلطی نمی تونه بکنــه ، اسرائیل که از پس حسن نصرالله برنیامد از پس احمدی نژاد برمیاد ؟ ، ایرانیان خارج از کشور هم که برای خالی نبودن عریضه هر از گاهی تفسیری می کنند که اصلا بشمار نمی آیند ، ملت ایران هم که فعلا 70 میلیون نفر است و همه پشتیبان دولت عدالت گستر هستند خوش به فردا روز که قراره 120 میلیون نفر بشوند انتخـــــابــــات بحثی در باب شرکت در انتخابات یا تحریم آن ندارم چون این نظر شخصی افراد است اما آنکس که در انتخابات خبرگان شرکت کند در درجۀ اول بر نظریۀ ولایت فقیه صحه گذارده و در درجۀ دوم حق اینکه بر تصمیمات ولی فقیـه خرده بگیرد یا آن را محدود بداند ، ندارد ، یک بام و دوهوا که نشـده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت توسط م- آذین |
|
|
با اینکه بوش توقیف دارائی های ایران را همچون هرساله در ماه نوامبر تمدید کرد ، لاریجانی گفته : آمریکا در باتلاقی گیـرکرده که هیچکس بجز ایران قادر به درآوردنش از این باتلاق نیست ، حالا پشت این سخن چه اهداف و سیاستهائی نهفته است معلوم نیست ، شاید یک جور سازش ، شاید بنوعـی امتیاز گرفتن ... خیال میکنم آمریکا قصد داره از کمک های مالی برای براندازی رژیم اسلامی و سیاست هائی که در قبال ایران اتخاذ کرده دست برداره و در قبالش ایران هم که منطقه را ناامن کرده کمک هایش رو به گروه های مخالف آمریکا در عراق و در کل منطقه قطع کنه و همه چیز به خیر و خوشی تمام بشه ، دراین میان میماند انرژی هسته ای که گرچه حق مسلم ماست اما اگه سازشی از طرف دولت کوتولۀ با شیطان بزرگ انجام بشه اون هم در حد شعـار برای به منجنیق کشیدن مردم که جان و مال و ناموسشان در خطر است ، باقی خواهد ماند . با انتخابات اخیر و پیروزی حزب دموکرات در کنگره و سنای آمریکا کورسوی امیدی دردل ایرانیان روشن شد وحتی عده ای این پیروزی انتخاباتی را جشن گرفتند که بعید میدانم تاثیری در موقعیت ایران و در باب مذاکرات هسته ای داشته باشد چرا که آنها مثل ما بی برنامه و هردمبـیل نیستند و سیاست خارجی شان تحت ضوابطی خاص پایه ریزی میشود ، که فرقی بین دموکرات و جمهوریخواه نیست . از اینها که بگذریم ، جمعیتی که در استان سمنان به استقبال رهبر رفتند اگه بی انصافی نکنیم زیاد بود حالا این مردم چه خیـری از این حکومت دیده اند که چنین مشتاق و سرآسیمه بدیدار رهبرش میدوند ... الله اعلم بدبختی ملت ایران نشات گرفته از اعتقادات مذهبی است که بر پایۀ خرافات شکل گرفته و تا این مردم چنین باشند هیچ امیدی به بهبود اوضاع نیست ، زمانی می توان به پیروزی رسید که عامـۀ مردم به رشد و اعتلای فکری برسند و خوب و بـد خود و کشورشان را تشخیص دهند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت توسط م- آذین |
|
|
چند روز تعطیلی اهل و عیال با اکیپ زنانه رفتند شمال ، شب جمعه بود مازیار هم با دوست دخترش که دختر یکی از همکلاسیهای مدرسه همسرم است و در کلاس ورزش بعد از چند سال همدیگه رو پیدا کرده اند ، شام رفته بودند بیرون منهم از بیکاری زنگ زدم به دوستم محسن که میدانستم تنهاست و همسرش برای زایمان دخترشان رفته کانادا گفتم یا تو بلند شو بیا اینجا یا من میآم بالاخره من رفتم اونجا که ای کاش نرفته بودم بعد از شام بود که موبایلش زنگ زد از حرف زدنش معلوم بود که با زنی حرف میزنه و قصد داره او را دست به سر کنه حتی بلند شد رفت تو آشپزخانه و موقعی که می رفتم دستشوئی شنیدم که میگفت : نه بابا نمیشه رفیقم خیلی حزب الهیـه ... خنده ام گرفت ... تلفنش که تمام شد گفتم من مزاحمت نمیشم انگار برنامه داری ... بعد شروع کرد به فحش دادن که مملکت رو به ___ زدن و از این حرفها تعریف میکرد : از محضر می آمدم بیرون که دختری بازویم رو گرفت و گفت آقا خواهش میکنم چند تا مزاحم تعقیبم میکنن من گفتم شما دائیم هستین اجازه بدین با شما بیام تا اونها ببینن ، بعدش دیگه مزاحمتون نمیشم و پیاده میشم ، از سر و وضعش معلوم بود آدم حسابی نیست ولی نمیدونم چرا دلم بحالش سوخت ، با هم اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم ، دختری بود ریزه میزه و بچه سال ، بهش گفتم راستش رو بگـو چون من دروغ هات رو باور نکردم ، بعد از کلی کلنجار رفتن با اشک جریان زندگیش رو اینطور تعریف کرد : پدرم زندان هست به جرم قاچاق مواد مخدر ، 5 تا خواهر و برادر دارم بغیر از خواهر بزرگم که ازدواج کرده بقیه تو یه اتاق کرایه ای زندگی میکنیم ، مادرم صیغۀ صاحبخانه شده تا مجبور نباشیم اجازه خانه بدیم ، خواهر دومم خودفروشی می کنه امروز هم با او آمده بودم که او با یه آقائی رفت و من تو پاساژ سردرگم بودم و چند تا پسر مزاحمم شدن ، دو تا برادر کوچکتر از خودم هم دارم این اصل ماجرا بود ، من هم از اون روز بهش ماهیانه پول میدم و ازش خواستم که دور کثافت کاری رو خط بکشه از حرفهای محسن حالم گرفته شد ، عجب مملکتی داریم ، فقره که باعث رواج فحشا شده طولی نکشید که زنگ خانه به صدا درآمد محسن رفت دم در بیست دقیقه ای شد و خبری ازش نشد ، ماشین را مازیار برده بود باید با آژانس میرفتم خانه منتظر بودم محسن بیاد و تلفن بزنه که دیدم محسن با یه دختر 16 . 17 ساله وارد شد ، شوکه شدم فهمیدم این همان دختری است که محسن جریانش رو تعریف کرد به قدری ریز و ظریف بود که در وهلۀ اول فکر کردم او با محسن غول پیکر چطور .... ؟ محسن 190 قدش هست و 110 وزنش ... حالا دیگه خودتون حساب کنین به محسن گفتم زنگ بزن آژانس بیاد ، گفت حالا نشستی دختره رفت تو آشپزخانه و مشغول جمع و جور کردن و شستن ظرفهای شام شد . حالم خیلی گرفته بود میخواستم هر چه زودتر برم ، گفتم نه باید برم ، تلفن زد دو تا آژانس که مشترک بود تاکسی نداشتند ، گفت عجله داری خودم میرسانمت ، گفتم نـه بگو هر وقت ماشینشان آمد بفرستند ماهرخ ( همسرش ) از کانادا تلفن زد با من هم حرف زد ، وقتی داشت با ماهرخ حرف میزد دختره که اسمش سارا بود وقتی داشت بشقاب های میوه را از کنار دستم برمیداشت آهسته گفت : شما مثل هنرپیشه های سینما هستید ای کاش بجای محسن با شما ... اجازه ندادم ادامه بده و با اخم و با صدائی که محسن بشنوه گفتم : به کارت برس خانوم نگاه هاش خیلی معنی دار بود ، دم در که از محسن خداحافظی میکردم بهش گفتم : محسن مراقب باش اینروزها بیماریهای فراوانی شیوع داره ، کاری نکن که پشیمونی به بار بیاره گفت : نـه بابا او فقط با منـه دختـر بود بیچـاره .. گفتم : اما الان داشت به من چراغ سبز نشان میداد و خداحافظی کردم _______________________________________ از اون روز حال خودم نیستم از محسن بدم اومد با وجود زنی مثل ماهرخ چطور راضی شده با این دختر هرزۀ بیسروپا رابطه داشته باشه ، شاید دختره هم مقصر نباشه ، فقـر باعث این فساد و فحشا است چند تا از این دخترها زیر آسمان شهر زندگی میکنند ، خدا میدونه ... مملکت رو به لجن کشیده اند و هیچ باکشان نیست ، یادم باشه جریان یک محاکمه رو در زمان شاه که مرحوم دائیم قاضی آن پرونده بود و من هم با وجود بچگی در دادگاه حضور داشتم برایتان نقل کنم ، تا معنی تفاوت را بدانیــــد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت توسط م- آذین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
نگاهـی دیگر دولت خنده مسـخ حقـوق بشر و فردگرائی جیــغ و داد ایـــران آزاد چـای بخـور غصه نخـور جمهــوریـــت بـت شکن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
![]() |